چشمانت آفتاب دم پائیز! لحن نگاه هایت اگر سرد است
پائیزی و به مهر تو دل بستم اینگونه رنگ و رویم اگر زرد است
تاوان در کنار تو بودن را با برگ برگ سبزم اگر دادم
این تک درخت محکم و پابرجاست یک لحظه خم به چهره نیاورده ست
زخمی که سالهاست به تن دارم از دست بادهای مخالف نیست
این یادگار مانده به همراهم از لطف باغبان تبر در دست
گفتند دور نیست که می بینند از حرف های گفته پشیمانم
عمری گذشت و روی لب این مرد تکرار حرف های همان مرد است
آغاز من شبیه به پایان بود پایان من شبیه به آغازم
باید قبول داشته باشی درد از هر طرف نگاه کنی درد است
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388  توسط محمد رفیعی
|

