افتاده لرزه بر قلمم چند ساعت است
احساس می کنم که درونم قیامت است
حسی که برده است مرا سمت این غزل
از من نبوده است یقیناً عنایت است
من را کشانده اند به جایی ورای شعر
جایی که گفته اند " شهادت سعادت است "
آنسوتر از زمان و مکان ایستاده ام
جایی که مرزهای جهان بی نهایت است
جایی که مات مانده و از وصف عاجزم
از بس که روبروی غزل سرو قامت است
هفتاد و دومین نفر آماده می شود
آماده است و منتظر یک اشارت است
هر کس که مانده رفته و هر کس که رفت ماند
آن روز شرح کاملی از این عبارت است
حالا به روی نیزه به اوجش رسیده است
شعری که تار و پود تنش از جراحت است
دنیا در انتظار شب شعر تازه ایست
خود را بیان کنید که وقت قرائت است
نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387  توسط محمد رفیعی
|

