تبليغاتX
مهم نیست























مهم نیست

کمی شبیه تو هستم کمی شبیه خودم

سلام

مجموعه غزل هاي من با نام:سخت است اينكه جاي خودم باشم به چاپ رسيد

اين مجموعه شامل 44 غزل از سروده هاي سال 86 تا 90 منه به اميد اينكه مورد توجه دوستداران ادبيات قرار بگيره. دوستان قمي مي تونن براي تهيه كتاب به كافه سايه روشن به آدرس خيابان جمهوري نبش كوچه 22 مراجعه كنن. در تهران هم مي تونيد به آدرس خيابان انقلاب ، پاساژ فروزنده ، كتاب فروشي دفتر شعر جوان  در طبقه منفي يك و كتاب فروشي دفتر شاعران ايران در طبقه منفي دو مراجعه كنيد. دوستان شهرستاني علاقه مند هم مي تونن با شماره من 09192511993 تماس بگيرن تا از طريق پست براشون ارسال كنم.


و اما 5 شعر از اين مجموعه:


شعر اول:

نشسته برف تنت بعد سال ها به تنم

يخ تو باز شد آخر از آتشي كه منم

تو در كنار مني عشق كار خود را كرد

رسيده لحظه ي شيرين با تو ما شدنم

نمي شود كه بر اين لحظه نام بوسه گذاشت

نزول آيه ي لب هاي توست بر دهنم

تمام شهر به دنبال نام عطر منند

گرفته بوي تو را تار و پود پيرهنم

من و تو مثل دم و بازدم گره خورديم

چگونه رابطه ام با تو را به هم بزنم

..................................................

شعر دوم:

چشمانت آفتاب دم پاييز!لحن نگاه هايت اگر سرد است

پاييزي و به مهر تو دل بستم ! اينگونه رنگ و رويم اگر زرد است

تاوان در كنار تو بودن را با برگ برگ سبزم اگر دادم

اين تك درخت محكم و پا بر جاست، يك لحظه خم به چهره نياورده ست

زخمي كه سال هاست به تن دارم از دست بادهاي مخالف نيست

اين يادگار مانده به همراهم از لطف باغبان تبر در دست

گفتند: «دور نيست كه مي بيني از حرف هاي گفته پشيماني»

عمري گذشت و روي لب اين مرد تكرار حرف هاي همان مرد است

آغاز من شبيه به پايان بود، پايان من شبيه به آغازم

بايد قبول داشته باشي درد، از هر طرف نگاه كني درد است!

.................................................................................

شعر سوم:


بانو در اختیار تو بودن که عار نیست

در جبر لذتی ست که در اختیار نیست

 بانوی من به موی تو سوگند شانه ام

جز با سرت به هیچ سری سازگار نیست

 بخت بلندمی تو که اینجا نشسته ای

با من که هیچ وقت خدا بخت یار نیست

 مغرور از اینکه مرد شدم نیستم ولی

مردی ، کنار چون تو زنی افتخار نیست ؟

 دنیا همین که دید تو را اعتراف کرد

زیبا ترین پدیده ی عالم بهار نیست

 وقتی که در کنار می احساس می کنم

زیبا کنار هستم و زیبا کنار نیست !

...............................................................

شعر چهارم:

خلق تو شد دليل كه لبخند آفريد

تو آن لطيفه اي كه خداوند آفريد

من مثل چاي تلخ و تو شيرين شبيه قند

ما را خدا به نيت پيوند آفريد

شايد به اين دليل كه تنها خدا يكي ست

در آينه براي تو مانند آفريد

بي شك تو را براي كساني كه در زمين

تصويري از بهشت بخواهند آفريد

تا دو.ر باشد از تو تمام گزندها

روزي تو را اواسط اسفند آفريد


.............................................................

 شعر پنجم :


حس كرده بودم اتفاقي كوچك افتاده ست

بر روي ديواري خراشي اندك افتاده ست

حالا خودم را سخت در بند تو مي بينم

ديواري از سنگم كه رويش پيچك افتاده ست

آيا به جز تسليم راه ديگري دارد؟

سرباز بي شاهي كه در ميدان تك افتاده ست

غير از تو تصويري نه مي خواهم نه مي بينم

از چشم من دنياي بي تو بي شك افتاده ست

در نامه اي اقرار كردي عاشقي، حالا

در دست اين ديوانه از تو مدرك افتاده ست

...






نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 15:2 توسط محمد رفیعی|


آخرين مطالب
» سخت است اينكه جاي خودم باشم!

 Design By : Pichak